تبليغاتX
خدا هیچ وقت دیر نمی کنه

آخر رویا

پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

تو شاید سیبی بودی آویزان به درخت

که من برای تو از درخت بالا رفتم

شاید پرنده ای بودی که دنبالت تا اوج بی کران دویدم

اما نه تو نجوای فراری ای بودی که گفتی و رفتی و نماندی

یا آن لبخند بودی که همیشه بر روی لبان من است

تو همان اشک بودی

تو همان عطر یاس ، یاس شرمنده ای

شاید تو یک رهگذر بودی

نه تو دزدی بودی که تاراج کردی همه ی هستی قاصدک را

من تو را یک بار در دره ی سکوت دیدم

و بار دیگر در اوج ویرانگی یک دل

تو را با شبنم دیدم

تورا روی تاقچه ی محبت دیدم که بادبادکی به دست گرفته بودی و باد را سوت می زدی

شاید همان فریادی بودی که هر روز در گوش کر خیابان زده شدی

ای سیب آویزان و سرگردان دستم به تو نرسید

یادت می آید  پرنده ی من که من به تو نرسیدم

نجوای فراری ، در فکر فراری؟

لبخندم دیگر مال من نیست

می خواهم تورا به پلیس تحویل دهم تاراج گره قهار

به جرمی نابخشودنی

حالا تو هر چه هستی ، دگر نیستی

 اینجا نیستی

تو نه سیب بودی و نه پرنده

نه یک نجوا

ونه یک لبخند

نه اشک و نه یاس و رهگذر...

تو خیال منی

تمام رویایم

آخر آخره رویاست

الان تیتراژش می رود

 

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:58 توسط قاصدک |

http://irlearn.persiangig.com/cur/irlearn_nature.ani